تبليغاتX
ویرانه دل

 

 ویرانه دل

       
لینک

 نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط یک عاشق

  

        دانلود سوتی بزرگ بانک ملی شعبه طبس

8->دانلود سوتی بزرگ بانک ملی شعبه طبس:-??

لینک دانلود

 نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 12:14 بعد از ظهر توسط یک عاشق

  

        راز شقایق



شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم

اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه

ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت

ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب

می گفت

شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری

به جان دلبرش افتاده بود- اما-

طبیبان گفته بودندش

اگر یک شاخه گل آرد

ازآن نوعی که من بودم

بگیرند ریشه اش را و

بسوزانند

شود مرهم

برای دلبرش آندم

شفا یابد

چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده

و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه

به روی من

بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و

به ره افتاد

و او می رفت و من در دست او بودم

و او هرلحظه سر را

رو به بالاها

ت
شکر از خدا می کرد

پس از چندی

هوا چون کوره آتش زمین می سوخت

و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت

به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟

در این صحرا که آبی نیست

به جانم هیچ تابی نیست

اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من

برای دلبرم هرگز

دوایی نیست

واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!

نمی فهمید حالش را چنان می رفت و

من در دست او بودم

وحالا من تمام هست او بودم

دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟

نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت

که ناگه

روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد

دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه -

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت

نشست و سینه را با سنگ خارایی

زهم بشکافت

زهم بشکافت

اما ! آه

صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد

زمین و آسمان را پشت و رو می کرد

و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را

به من می داد و بر لب های او فریاد

بمان ای گل

که تو تاج سرم هستی

دوای دلبرم هستی

بمان ای گل

ومن ماندم

نشان عشق و شیدایی

و با این رنگ و زیبایی

و نام من شقایق شد

گل همیشه عاشق شد

 نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 1:55 بعد از ظهر توسط یک عاشق

  

        دل

دل تنگ غروب

آه اگر از دل عشاق پدیدار آید

تلی از آتش جانسوز و  شرر بار آید

سرزند مهر خدائی و  پس از چندین سال

از پس ابر کند جلوه پدیدار آید

دل من تنگ غروبی است که از پشت سرش

ماه من سرزده با ناز به دیدار آید

شوق دیدار مه روی تو ما را بکشد

چه شود جمعه این هفته اگر یار آید

زده ام آب به راهش بخدا نزدیک

شب هجران بشود موسم دلدار آید

صحبت غیر مفرما که شود مانع وصل

 دل ما در قدم یار گرفتار، آید

 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 9:12 بعد از ظهر توسط یک عاشق

  

        تو و من
 
تو هم ترک ، منم ترک .... تبمک يه درد مشترک
تو غصه دار من غصه دار ... پس واسه چی بياد بهار
تو بی چراغ من بی چراغ ... کی بگيره از ما سراغ
تو هم غريب منم غريب ... عاشقا چی بود ، يعنی فريب
تو حادثه من حادثه ... پس کی به ابرا برسه
تو بارونی من بارونی ... پی کجا رفت مهربونی
من بی پناه تو بی پناه ... کافيه امشب نور ماه
من بی وفا تو بی وفا ... چی کار کنه با ما خدا
من بی فروغ تو بی فروغ ... بازم به هم بگيم دروغ ؟
من بی جواب تو بی جواب ... معنيش چيه اين جز سراب
من تشنگی تو تشنگی ... کاش که نمی گذشت بچگی
منم گله تو هم گله ... آخر کی داره حوصله
من انتظار تو انتظار ... من باريدم تو هم ببار
من چشم خيس تو چشم خيس ... برام يه چيزی بنويس
منم زلال تو هم زلال ... چی کم داريم ما ، دو تا بال
من اولی تو اولی ... چقدر قشنگ و مخملی
من در به در تو در به در ... می يای با هم بريم سفر
من اعتماد تو اعتماد ... عشق و چرا داديم به باد
من ديوونه تو ديوونه ... پس کی می گه نمی مونه
من نا اميد تو نااميد ... از من و تو نبود بعيد
تو شبنمی من شبنمی ... ما مثل هم شديم کمی
تو بی صدا من بی صدا ... پس چی شد اون همه دعا
تو پر غم من پر غم ... جون خودت ، خسته شدم
تو بی گناه من بی گناه ... يعنی همش بود اشتباه
 

 نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 9:6 بعد از ظهر توسط یک عاشق

  

        لحظه ها التهاب

 

 عشق یعنی قلب های مضطرب

                                        عشق یعنی لحظه های ملتهب

 عشق یعنی حسرت و دلواپسی

                                        عشق یعنی ناله های بی کسی

 عشق یعنی سوختن از درد خویش

                                         عشق یعنی ناله ها در مرگ خویش

 عشق یعنی دیدن روی نگار

                                         عشق یعنی لحظه های انتظار

 

 

 همه ی لحظه ها زیبا هستند فقط تو باید پذیرا و تسلیم باشی. همه ی لحظه ها

 نعمت اند فقط تو باید قادر به دیدن باشی. همه ی لحظه ها میمون و مبارک اند

 اگر تو با حق شناسی عمیق بپذیری هرگز هیچ چیز عیب نخواهد کرد.

 

 

 روزی از بیابانی گذرمی کردم روی تخته سنگی نوشته شده بود اگر جوانی عاشق

 شد چه کند؟ زیر ان نوشتم صبر کند......... برای بار دوم ار آنجا عبور کردم زیر

 نوشته ام نوشته شده بود اگر صبر نداشت چه کند؟ با بی حوصلگی نوشتم بمیردبهتر

 است..... برای بار سوم از آنجا گذر کردم به جای اینکه زیر نوشته ام را بیابم جوانی

 را مرده یافتم.

 نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 9:32 بعد از ظهر توسط یک عاشق

  

        نقاب
 

نقاب

هی بازیگر! گریه نکن! ماهمه مون مثل همیم
صبحا که از خواب پا میشیم نقاب به صورت می زنیم
یکی معلم میشه و یکی میشه خونه بدوش
یکی ترانه ساز میشه یکی میشه غزل فروش
کهنه نقاب زندگی تا شب رو صورتای ماس
گریه های پشت نقاب مثل همیشه بی صداس

هر کسی هستی یه دفه قد بکش از پشت نقاب
از رو نوشته حرف نزن، رها شو از پیله خواب
نقش یک دریچه رو رو میله قفس بکش
برای یک بار که شده جای خودت نفس بکش

کاشکی می شد تو زندگی ما خودمون باشیم و بس
تنها برای یک نگاه، حتی برای یک نفس
تا کی به جای خود ما نقابه ما حرف بزنه؟
تا کی سکوتو رج زدن نقش نمایش منه؟

می خوام همین ترانه رو رو صحنه فریاد بزنم
نقابمو پاره کنم، جای خودم داد بزنم

 نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 6:38 بعد از ظهر توسط یک عاشق

  

        بخند

آدمک آخر دنیاست٬بخند...

آدمک مرگ همین جاست٬بخند...

آن خدایی که بزرگش خواندی٬به خدا مثل تو تنهاست٬بخند...

دست خطی که تو را عاشق کرد٬شوخی کاغذی ماست٬بخند...

فکر کن درد تو ارزشمند است فکر کن گریه چه زیباست٬بخند...

صبح فردا به شبت نیست که نیست٬تازه انگار که فرداست٬بخند...

راستی آنچه به یادت دادیم پر زدن نیست که درجاست٬بخند...

آدمک نغمهء آغاز نخوان٬به خدا آخر دنیاست٬بخند...

 نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 4:28 بعد از ظهر توسط یک عاشق

  

       

عاشق شدند به زیر باروون راه رفتن نیست بلکه عشق یعنی زیر بارون چتر شدن واسه یکی
دیگه بصورتی که اون نفهمه چتری بالا سرشه.تمام.
حال نوبت تو هست!!!!!!!!!!!!!!
عشق و عاشقی چه منی میده برای تو؟؟

 نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 7:8 بعد از ظهر توسط یک عاشق

  

        ... برگرد

شبی از پشت یک تنهائی نمناک و بارانی تو را با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جست و جوی نقره ای ،در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گلهائی که در تنهائیم روئید  با حسرت جدا کردم

وتو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران و سر گردان چشمانی رویائست

ومن تنها برای دیدن زیبائی آن چشم

تو را در دشتی از تنهائی و حسرت رها کردم

همین بودآخرین حرفت

ومن بعد از عبور تلخ وغمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت ونارنجی خورشید وا کردم

وتو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا ؟ تاکی؟ برای چه؟

ولی رفتی وبعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

وبعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

وبعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

وبعد از رفتن تو ،انگار کسی حس کرد من بی تو

تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو

هزاران بار درهر لحظه خواهم مرد

وبعد از رفتنت دریا ،چه بغضی کرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

هنوز آشفته چشمان زیبای تو ام برگرد

برگرد...........

 نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 6:57 بعد از ظهر توسط یک عاشق

  

       

 او ..

بی آنکه به حضور او نیازمند باشم،

                           زندگی ای

                                در اوج آسمان ها داشتم و

                                                   چه زندگی زیبا

و سرشاری است که آدمی در کناری زندگی کند،

بی آنکه رنج تحمل کسی را داشته باشد.

                                        وصالی در تنهایی مطلق خویش،

با عزیزی که هست و ... نیست.

سالها اینچنین
              بی او،
                   با او
                      بگذرانم
       و چه شکرها و شادی ها که: 
چه خوب!
چه خوب که حرف هایی اینچنین را،
                            در ایام باغ، به ابتذال گفتن نیالودیم و سکوت ها،
 در آن سالها احساس
میگفت که ما عظمت و تعالی و حساسیت و لطافت این حرف ها را که در الفاظ می پژمرد و قداست اهورائیمان در گفتن می آلاید.
 خوب احساس میکردیم و این احساس ما را تا کجا به هم نزدیک و خویشاوند می ساخت
                             و
                              احساس این احساس، ما را هر روز نزدیکتر و خویشاوند تر ...

 نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 12:14 بعد از ظهر توسط یک عاشق

  

        سکوت

وقتی حباب های انسانیت شکل گرفت
کسی نبود تا

مسیر این بادِ همیشه مقصر را عوض کند
که اگر بود،
من
و شاید دیگری
و شاید بی نهایت دیگری
در این نهــــایت
غرق در اندوه بیش و کم
و اندوه یک ســـراب
و اندوه بی نهایت نشان بی تعبیر
و ملال های زندگی
نمی شدیم
...
و حال که هستیم
ســـکوت می کنیم
باشد که ناگفته ها
رنگ نبازند..
و این گفته ها
مسیر حلقه ی حبابشان را
باز یابند و به آغار رسند..
به همان خط رنگین بی لجاج...
...
.
.

 نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 9:7 قبل از ظهر توسط یک عاشق

  

        توضيحات وبلاگ

و من می نویسم حرف های ما هنوز نا تمام . تا نگاهی می کنی وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی . پیش از آنکه با خبر شوی لحظه عظیمت تو ناگزیر

می شود.
آه.... ای دریغ و حسرت همیشگی . همیشگی..

ناگهان چقدر زو‌‌‌‌‌د دیر می شود....
----------------------

        منوي اصلي
        دوستان ما

مکانی برای تفریح جوانان ایران زمین:گالری خوشگل ترین عکس های جذاب و کمیاب
شیطان . داستانهای شیطانی . همه چی در مورد شیطان
تنهایی وبیکسی
ترانه های درخواستی
عشق ابدی
صفای اشک وفای غم
جدیدترین مدل های لباس در وبلاگ زنانه دوزی رز
آشنای غریب
داستانها و شعر های عاشقانه
RAP رپ
شبنویس تنها
عشق آبی ( آبجی عسل )
گل یاس ( آبجی رعنا )
دنیای عکس هنرمندان و دانلود آهنگ
تنها ترین گل تنها ( یاسمن )
كرمان رايانه دات كام
:: قالب ساز ::

        نوشته هاي پيشين

هفته سوم آبان 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته سوم اسفند 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387

        لينکدوني
آرشيو لينکدوني
        زمان نما
        امکانات

 RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح قالب:مينوس